تبليغاتX
نــا خــــا نــــــا - مامانی ِ دُلُمبه؛ گردُ قلمبه/ داستان

مامانی سلام! خوبی؟ دلم واست تنگ شده. چرا منو نمی‌بری به دنیا؟ من دختر خوبی‌یم. اذیت نمی‌کنم. تو منو ببر به دنیا؛ اگه اذیتی از من دیدی، این‌قدر بزن تا بمیرم. قول می‌دم گریه نکنم. جیش نکنم. وقتی داری عوضم می‌کنی، انگشتمو جیشی نکنم بکشم روی صورتت. بکنمش توی چشمت یا دهنت. مامانی قول می‌دم وقتی داری بهم غذا می‌دی، قاشقو ازت به زور نگیرم باهاش غذارو وردارم بیارم جلوی دهنم بریزم روی لباسم. بعد به سرم بزنه و خُل شم با قاشق و با کله شیرجه بزنم توی ظرف غذا یه شنایی بکنم خسته که شدم خودمو از روی صندلی پرت کنم پایین. پیشونیم بخوره به گوشه‌ی پله‌ی کنار آشپزخونه؛ دردم بگیره؛ این‌قدر جیغ بکشم تا دیگه صدام در نیاد.
مامانی تو فقط منو به دنیا ببر، من تو رو به همه‌ی آرزوهات می‌رسونم. قول می‌دم بهت نگم "مامانی دُلُمبه؛ گردُ قُلُمبه؛ هی". می‌رم پیانو یاد می‌گیرم. توی کلاس پیانو از قیافه‌ی معلمم ‌خنده‌م نمی‌گیره و از خنده، کله‌پا نمی‌شم روی زمین. اون‌وقت وقتی دارم به انگشتاش نگاه می‌کنم، دیوونه نمی‌شم. انگشتاشو گاز نمی‌گیرم یا به اون گربه‌هه که پشت پنجره‌ست، زبون‌درازی نمی‌کنم. برگشتنی به اون آقاهه که بهم می‌گه "کوچولو می‌خوای بری حموم؛ بیا بریم؛ بیا بریم" شکلک در نمی‌یارم. بهش اخم نمی‌کنم. تف نمی‌کنم. وقتی بهش می‌گم گورتو گم کن الان با موبایلم زنگ می‌زنم آقا پلیسه بیاد و وقتی اون گورشو داره گم می‌کنه، یه سنگ از روی زمین ور نمی‌دارم بزنم توی سرش. مخش بریزه بعد برم لگدش کنم.
مامانی تو رو خّدا منو ببر به دنیا. قول می‌دم به جای پنج‌تا زبونی که تو دوست داری یاد بگیرم، شونصد تا یاد بگیرم. زبون گاوی. گوسفندی. مرغی. الاغی. زبون همه‌ی پرنده‌ها. چرنده‌ها. خزنده‌ها. همه رو یاد می‌گیرم. این‌قدر برات زبون می‌ریزم که دنیات پر از زبون بشه.
بهت قول می‌دم با پسر همسایه نرم پشت بوم بعد که خواست ماچم بکنه، منم ماچش بکنم. حالا مامانی بذار باهاش برم پشت بوم، اگه ماچم کرد از اون بالا هلش می‌دم پایین تا دلت خنک شه. مامانی خیالت راحت باشه. هر روز با یه پسر دوست نمی‌شم. اما اگه دوست شدم بذار بیارمشون خونه. اگه خواستن اذیت کنن، بهشون آمپول نشون می‌دم یا لپشونو گاز می‌گیرم بعدشم توی چایی‌‌شون از اون چیزا می‌ریزم که خوابشون ببره. تابلوشون می‌کنم می‌زنم به دیوار تا حسابی بخندی.
قول می‌دم وقتی رفتم دانشگاه، نرم توی اون گروه‌هایی که همش شعار می‌دنو کتک می‌خورنو می‌رن زندانو اینا. جزو اون زنایی هم نمی‌شم که نمی‌دونم واسه چی هی امضا جمع می‌کنن. اما چون هنرمندمو بالاخره پیانویی بلدمو زبونیو اینا، بهشون امضا می‌دم. از نظر تو که ایرادی نداره؟ مامانی ِ غضنفر! منو به دنیا ببر. 
اگه منو به دنیا ببری، با هرکی که تو خواستی عروسی می‌شم. با اون پسره که هر روز می‌یاد دم ِ در دانشگاه، واسم شعر می‌گه، کتاب می‌خره، می‌خونه، ازم عکس می‌گیره. منو می‌بره پارک. برام ساندویچ می‌‌خره. با جیگر. عروسی نمی‌شم. اما اگه با اون عروسی شدم بذار پیش تو زندگی کنم. خوب؟ چون اون خونه نداره اما منو دوست داره. اگه بذاری توی خونه‌ی تو باشیم، من زود ِ زود هر بچه‌ای که تو دوست داشته باشی می‌برم به دنیا. یه بچه‌ی خوب و اذیت‌نکن؛ درست مثل خودم. بعدش فکر نکنی که تو باید بچه‌ی منو بزرگ کنی ها. خودم بزرگش می‌کنم. فقط تو شیرشو بده. جاشو عوض کن. ببرش پارک. سینما. بهش غذا بده. ببرش مدرسه. دانشگاه. ولی خیالت راحت باشه. خودم بزرگش می‌کنم. بعدن با اون پسره هم که دیگه واسم شعر نمی‌گه. کتاب نمی‌خره. ازم عکس نمی‌گیره. منو نمی‌بره پارک. برام ساندویچ نمی‌‌خره، طلاق نمی‌شم. همونی که بابای بچه‌مه. فقط دیگه توی خونه راهش نمی‌دم. بذار بره هر جا که دوست داره. ببین چه‌قدر دوسِت دارم.
مامانی تو منو به دنیا ببر، بهت قول نمی‌دم که زودتر از خودت دنیارو با خودم نبرم. مامانی ِ دُلُمبه؛ گردُ قلمبه؛ هی 

+ نوشته شده در دهم بهمن 1386ساعت توسط لیلا ملک‌محمدی |